خسته شدم از بس فقط یک بار زندگی کردم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ببخشید

هزاران گونه استدالالِ محکمگفت: پروازکن!
گفتم: نتوانم!
گفتم: می خواهم هم در آسمان و هم در زمین باشم!
گفت: نتوانی!
گفت: آسمانی باش!
گفتم: هیچ نگفتم! سر به زیرانداختم و رفتم!
روزی گذشت. روز بزرگ شد! سالی شد و فرزندانی آورد و سالها شد. سالها گذشت!
حال در آرزوی آنم...
در آرزوی آنم که... گاهی به آسمان نگاه کنم!
فقط گاهی!
*عکس از دوستم ع.ح است.